Cry Emo
Please don't disturb
نوشته هایم در سرما بیشتر ترشح میکند نوشته هایم در سرما بیشتر ترشح میکند تو به من آموختی ترشحات زمستانی را... یادم میآید وقتی در آن زمستان بی قرارم بودی و در اندک جا برایم بهشت ساختی با تنت با دستانت با نوازش بی وقفه ات یادم ما آید در آن زمستان مرا گرم کردی با......... به حرف هایـت هاج و واجم می مانم؟ آخر کجای دنیا لباس شخصی ها مردمانی بی گناه را می زنند کجای دنیا در دل مادری سیلی از باران به راه می افتد؟؟!! آری بخند که غروبت نزدیک است دستهایت طعم خاصی میدهد
وقتی بی اختیار تنم را پارو میزند وانمود نکن آرامی دستهایت خوب میدانند که با تنم غریبی... چه فایده دیگر برای چه بنویسم وقتی مخاطبی نیست وقتی قلم دفترم جوهری برای نوشتن ندارد ... پی.ن: هر بودني بهانه ميخواهد حالا كه بي بهانه ام ; وقت رفتن است دل من شاید که تنگ است شایدم گرفته
اصلا چه فرقی میکند وقتی دلی نباشد؟! روزی بود...از همان دل های شیشه ای چه نوبرانه هر کس آمدو شکستش نه حتی آهنگهای کیتارو هم آرامم نمیکند شاید قلم... اما چقدر بنویسم وقتی مخاطبی نیست روزی بود...از همان مخاطب هایی که مریم حیدرزاده هم داشت! چه نوبرانه فصلش تمام شد و رفت آنقدر رفتی که خواب هایم روزی هزار بار تعبیر شد راستی کدام جاده قدم های تورا بوسه زد؟ اصلا چه فرقی میکند حالا که رفتی بوسه بر پای چپت خورده باشد یا راست!!!! چه چیز عایدت میشود
اگر من از تمام نداهایی که با چشمان باز مردند بگویم و چشمان تو را بارانی کنم؟ و کاری از دستمان بر نیاید و دستمان خالی پر از نفرت شود و نفرت آویزه ی ذهنمان نه نمیگویم! تو همانی باش که اگر نباشی هم لمست کنند مثل ندا.... قبل از آنکه تمنایش را پاسخی دهم سنگ فرش خیابان سینه ات میشوم و تو ساکن میشوی میان ویرانیه تنم... برایش از شب هایی میگویم که روی درد ها قدم میزدم و در سرما یخ میزدم و دست هایم حتی نایِ روشن کردن حریقی ناچیز نداشت تا دود ریه هایم را مرحم باشد چشمهایم را میخواهی نگاهم را نه! شب را دوست داری ستاره ها را نه! من را میخواهی بودنم را نه!!! چه دیدنی میشوی وقتی به یکباره تمام پیکرت من میشود وقتی در من حل میشوی و جرعه جرعه آغوشم را سر میکشی و سرک میکشد ش ه و ت وسر به زیر میشود ن ج ا ب ت و تو با سر مستی تمام سکوت میکنی.... هرشب٬ تلخ تر و فالهایش ٬شلوغ تر کابوس هایم٬ ترسناک تر تنهاییم٬ آشکار تر دستانم ٬سردتر و من ٬منزوی تر ........ نه ترک نمی شوید... نه تو ٬ نه قهوه ٬ نه این سیگار ِلعنتی.. .!!! مینویسم
بی آنکه بخواهم به یاد بیاورم آخرین شب بد مستیم را ... و بوی خوش الکل را... وقتی آخرین سیگار هم به پای دلم سوخت... دلم سوخت این و احساس من میگه وقتی چند شبیه که تا صبح پا به پای من میای توی خوابم وقتی بی قرارم کرده یادت وقتی بازم بغض گلومو فشار میده با آهنگ ( مثل تموم عالم حال منم خرابه...) وقتی من بهت فکر میکنم و تو زنگ میزنی گفته بودم زمستون ما تموم نمیشه سرما مارو به هم نزدیک تر میکنه انقدر نزدیک که الان حس میکنم هیچ وقت همدیگرو تنها نزاشتیم!! بعد از رفتنت حالت تهوع سر گیجه دارم
مدام لواشک هوس میکنم دست و پایم سنگین است انگار بیش از یک نفر در من گنجانده شده.... می سوزد چشمانم گر گرفته جای جای دلم بی هدف می گذرانم روزها سرد زمستانی ام را سرد نیست سرد میشود وقتی به خاطرات نیشخند میزنم وقتی به نبودن نگاهت با تلخی میخندم سرد میشود وقتی خواب های آمدنت را باز هم باور میکنم باورهای من سردند وقتی تو نیستی تا آبادش کنی........ من به کسی نیاز ندارم
فقط مینویسم اما متفاوت مثل بازیگری که نقش های متفاوتی بازی میکنه تا خودشو محک بزنه من دارم خودم و به نوشته هام میشناسم در این زمینه تا به حال قلمی نداشتم و حالا دارم در کنار این محک با آدمای دورو برم هم آشنا میشم با نظراشون و از همه ممنون ......... اکنون که پر شدم از واژه ها هر چند نازلال مرا با واژه هایم به خاطر بسپار نفس هایت که تند میشود دستانت که میلرزد وقتی که مثل سرو قد میکشی دوزاریه کجم میافتد که باید مثل مسیح به صلیب تنت تن دهم .... به نقطه چین های چشمانت فکر میکنم .... تو همیشه میفروشی سه حرفی ها را به یکدیگر ع ش ق را به ه و س ش ر ف را به و ل ع ..... من فرزند افسون شده زمستانم!!! فرقی نمیکند این فاصله ها تا کجا فریاد میزنند مهم این است که افکارم فرو ماندند در این فاحشگی مطلق و احساسم فرسوده شد در آغوش بی فرجامت!! وقتی رفتی رد لبانم را به خاطر بسپار روزی برایش گریه خواهی کرد!!! و افسوس های سرد زمستانی تورا به میلاخ میکشند...
انگشتانت شناور است موج میزند دل دل میکند روی ساحل سینه ام و بی پروا لبهایت لنگر می اندازد در این اسکله سرد.... تو نفس عمیق بکش من تا پنج میشمارم اون وقت جدایی روحتو از کالبد جسمت حس کن 1 2 3 4 5 اما تو حس نمیکنی چون نیستی چون رفتی و من تنهای تنها رفتم تو خلا پرواز کردم تا اوج روح بی تو وجودم تهی شد از همه دردها و رنج ها و زخم ها و بغض ها و باز هم تو نبودی

در کوچه های مه گرفته
به دنبال تو می گردم
خاک باران زده ی
این کوچـــــــه
یادآور خاطــ ـــ ــــــرات
با تو بودن است
پ.ن
این روزا حالم خوبه
خیلی بهترم
خیلی
باور کن
![]()
شماره ی تو ِ...
بر خلافِ همیشه,اینبار جواب میدم..!!
-بله؟!
-سلام عشقه من...
چقدر این صدا برام آشناس..!
منو یادِ یه چیزی میندازه...
اما چی...؟؟؟!!!
...
آها فهمیدم!
زوزه ی شغال هایی که دنباله طعمه میگردن...






از بازی با تو هم خوشحالم
من با تو بازی میکنم
با احساست
با گرمیه بدنت
با..........
و تو با دستهای سردم خوشحالی
و در این اندیشه که ساحره عاشق شده است
گمانی وهم انگیز
ساحره عاشق آدمک ها نیست 
چشمهایت را نبند
وقتی از عصاره ی وجودم لبریزی
بگذار من هم پر شوم از نگاهت
و
با تو مستی کنم
در این شیدایی بی کس
این شرارت های نا به هنگام
مرا مخمور میکند
حیرتم داد میکشد
بلند میشود
مانند حیرتکده ی تو
که بلند شده است.....

| Design By : Night Skin |


